مجنون بهتر است یا جانی؟؟ اصولا مساله این نیست...
از آن دوست داشتنی هایی است که هر جایی پیدایشان نمی شود، اگر اطرافت را نگاه کنی؛در کل زندگیت به تعداد انگشتان دست از آن ها می بینی؛که نصفشان هم اصلا نگاهت نمی کنند و به هیچ می انگارند تو را.
با یک حساب سرانگشتی می فهمی که هروقت یکی از این به غایت دوست داشتنی ها را دیدی و دل بستی، باید تا بدستش نیاوردی بیخیالش نشوی، چرا که فقط همین یک بار است و خدا هرروز برایت غفرانش را نمی فرستد.
کفران نعمت است اگر ببینی شان و دل نبندی و پا پیش نگذاری و اجین نشوی، کفران نعمت است اگر این موهبت الهی که احتمالا یکراست از بهشت آمده است را در دل جای ندهی و هر روز برایش کرنش نکنی، کفران است اگر خنده اش بینی و دل نبندی، کفران است اگر بخواندت و اجابت نکنی، کفران است اگر دل ببندی و تصاحبش نکنی.
خنده های اینان از آن جهت زیباست که تصنعی نیست، برای رضای کسی نیست، برای جلب کسی نیست، برای غمزه پراکنی و هرزه بازی نیست ، خنده ها از دل است،از عشق است،از صفای وجود است،از زلال تن است . آخر اینان به غمزه نیاز ندارند که خود سراسر غمزه اند، اینان مالامال از جزبه عشق اند، اینان سراسر حرارت وجود اند.
اینان جلوه حق اند در جمال؛در خصال نیکو؛در عشق؛در راستی و درستی؛در صداقت و صفا . اینان اشرف المخلوقات خداوندند؛ که شریف اند؛ شرافتشان حیای درون؛ زلال تن و حجاب چهره بر نامحرم است.
اینان همان ذکر صدق و راستی اند، اینان دلبرکانی هستند که نه تنها دل که جان را نیز با خود می برند، اینان هوش از سر عاشقان می برند، اینان کمال را به کمال رسانیده اند.
اینان رب النوع اند؛ رب النوع وجاهت؛شرافت؛اخلاق؛راستی و غیرهم.
دل در گروش بسته ام که او تصویر خداست ، نشانه ای از خداست ، فرستاده خداست.
اما این دوست داشتنی ها آنچنان عشاق را بدور خود جمع کرده اند که نمی دانم اصلا مرا میبیند و میداند که دوست داشتنی ام شده یا نه؟؟ من که طبل جار و جنجال را مدت هاست خوابانده ام زیر به اصطلاح حیای درون ، نمی دانم چگونه نوای عشق خود را به گوشش برسانم.
آتشی است برجان ما این مهر تو/.../عاقبت سوزد تن من از شرار عشق تو
پی نوشت:
1.کلا بی غرض نوشته ام.
2.اگر بخواند.... .
3.جانا چه گویم شرح فراغت/..../چشمی و صدنم جانی و صد آه
همین.