سلام (بايد جوابم رو بديد چون واجبه )
يه مدت نبوديم چون 1.موضوع نداشتيم كه بنويسيم و مطمئن نبوديم كه چي بنويسيم كه نه سيخ بسوزه و نه كباب (راحت بگم ، ... ناراحت نشن) 2.حالش رو نداشتيم ، چون نمي دونستيم چطوري بنويسيم كه خوشتون بياد و بياين كامنت بزارين .(ولي كلا خيلي وابسته نيستيم) به همين دلايل بود كه نمي نوشتيم،ولي حالا حالش پيدا شد و شروع كرديم ، يه شروع طوفاني و با انگيزه . حالا بفرماييد "محرمانه معماري":
در هفته ي گذشته ، روز شنبه اتفاق خاصي نداشتيم ، يه روز آفتابي و عالي ،روز يكشنبه احتمالا رفتيم سينما (فكر كنم!)،يه فيلم خيلي افتضاح ديديم و كلي شكنجه شديم.مرد اول داستان(!)با تلاش وصف ناپذيري آبروي همه مردان رو به فنا دادو يك نمايش عالي از (زذ=زن ذليلي)را شاهد بودبم.(هرچند كه فمينيست هاي محترمه اعتقادي به "زذ" ندارند و "م م =مرد مهربون"رو ترجيح ميدن)ولي كلا فيلم بچه گانه و ساده لوحانه و خيلي ... (هر كلمه اي كه حاوي توهين باشد مي تونيد در جاي خالي قرار دهيد).روز دوشنبه هم اتفاق خاصي رخ نداد،فقط دوباره استاد بزرگوار درك و بيانات از خجالت ما درآمدند و چنان كردند كه بشر به روي خود نديده بود و كلمه اي نغز به زبان راندند ، استاد گرانقدر به ما گفتند "من تو رو به زور ميفرستم بهشت"اما ايشان التفات ننمودند كه ما اندر بهشتيم،اگر دور و اطراف خود را نگاهي مي انداختند نشانه هايي از بهشت را مي ديدند.(اين قسمت براي احترام به استاد كاملا ادبي نقل شد).و در ادامه دو كد يك كد شد و دو كلاس يك كلاس.(عجب جمله اي!!) و ما براي اولين بار يك فن آوري بسيار جديد در برگذاري امتحان ديديم (ويدئو پرژكتور!)ولي نمي دونم به چه دردي خورد(!).در اينجا وصف "ويدئو پرژكتور" رو از كتاب "الدرك و البيان" نوشته ي "ابوموسي هروي"كه در قرن ده هجري نوشته شده مي آورم(!!):"ويدئو پرژكتور" كه در صده ما هنوز معادل پارسي از برايش كشف نگشته ،وسيله اي است بس عجيب كه با ديدنش فرياد واعجبا سرداديم و عجيب آنكه ما در اين عمل تنها بوديم.عجيب دستگاه كوچكي كه هزاران كاربرد دارد و یکی از آن ها امتحان گرفتن.رخ نمایش بس تار و نامفهوم ،آنچنان که احدی متوجه آن نشد که چه نمایش داده بر روی پارچه ی توزی و سپید که بسیار بزرگ که گویی هزار ارش در هزار ارش بود.تصویرش کج و زیبا و و بسیار در کلاس استفاده شد و آنگونه که در تاریخ آمده است ، هزینه ای در بر داشت بس گزاف که وصفش نیاید.()این از کلاس درك و بیان.بعد از ظهر کلاس زبان و آمار (...) هم هیچ اتفاقی رخ نداد و روز دوشنبه تمام شد به سلامتی و ما کماکان زنده بودیم و خدا رحم کرد که ما را در کلاس نکشتند.روز سه شنبه هم یک روز آفتابی با گرمای مزخرف مثل همه ی روز های دیگه ی مشهد بود و بالاخره سپری شد و ما زنده بودیم. روز چهارشنبه هم فقط یک کلاس صبح داشتیم که به خیر گذشت و بعد از ظهر هم هیچ اتفاقی نیافتاد و ما کماکان زنده بودیم.
روز پنج شنبه ، روز بلای آسمانی:روز پنج شنبه روز بزرگ و خاصی نبود و یک روز معمولی بودو فقط یک ویژگی داشت و آن هم حضور مجدد "ویدئو پرژکتور"با این تفاوت که اینبار استفاده ی بیشتری شد.در این جلسه یک پیشنهاد خیلی جالب توسط ...(نمیگم شاید ناراحت بشه)(همون نماینده ی ورودی) داده شد که دیگه توضیح نمیدم چون نمیتونم جلوی خودم رو بگیرم و اوضاع بهم میریزه.در پایان کلاس هم یه امتحان که خدا ما را یاری کند. تموم شد.
اینم یه مطلب که میتونید اثرات حمایت هاتون رو توش پیدا کنید.(امیدوارم تا آخرش بخونید و خوابتون نبرده باشه) اما یه مطلب دیگه:
از آنجایی که (از کجا؟؟)ترم تمام شد و ما دیگه همدیگر رو تا مهر نمی بینیم(خدا رو شکر!!)و در دوران امتحانات هم هیچ اتفاق خاصی نمی افتد لذا تصمیم گرفتیم(من و N E D مرحوم)همین جا (دقیقا همین جا!!)"ترین های ترم"رو مشخص کنیم.اگه نظری به جز این چیز هایی که می نویسم دارین،نظرتون محترم ،میتونید اعلام کنید.(گوش شنوا کو؟؟)
«پسر نمونه ی ۸۶.۵»:خودم(با اقتدار و افتخار)،چون خیلی فعالم و کار های بیرون و خونه رو انجام میدم و خیلی با ادب و با تربیت و مؤدب و ...(هر صفت خوبی که می دونین ، میتونه توی جای خالی قرار بگیره)
کاندیداهای این پست:
۱.آرمین:یکی از گزینه های خیلی جدی بود ولی به دلیل برخی مسائل (نمیگم چون میدونید،شاید هم ندونید)اسمش خط خورد.
۲.محمد:این یکی هم که خیلی واضحه ....(فهمیدین یا بگم!؟)
۳.سعید:این یکی چون خودتون قضیه طرقبه رو میدونید.
«خواهر نمونه ۸۶.۵»(!!):این یکی رو نمیگم چون گزینه مناسبی پیدا نشد(با اقتدار و غرور و افتخار میگم)
«مثبت و خیلی مثبت ۸۶.۵»:دو نفر که اسمشون رو نمیدونم و اگه میدونستم هم نمیگفتم.
«برنامه ریزان نمونه ی ۸۶.۵»:آرمین و ال....(قرار شده اسم نبریم)به خاطر ۴-۵ برنامه ریزی موفق و نا موفق.
«حمایت گران ۸۶.۵»: ب،م،الف،ش،الف،و خودم و N E D مرحوم.
«نمایندگان ۸۶.۵»:دو نماینده ی پرکار و خستگی ناپذیر که با تلاششان بستری فراهم آوردندکه ما آرامش را در طول ترم احساس کنیم.(خسته نباشید)
این لیست خیلی ناقص است و شما می تونید کاملش کنید.(نمی تونید،من مطمئنم)
در پایان وصف ورودی ۸۶.۵ را که در کتاب "تاریخ فرانس گاردن" تالیف "جیم کاربین" و ترجمه ی "ابومحمد گزافه گوی"نوشته شده می خوانیم:«ورودی ۸۶.۵،غیور مردان و دلاورانی دارد بس بی باک و نترس که تعدادشان از انگشت های یک دست هم فراتر نمی رود،اما با نیروی پولادین به جنگ اساتید آمده اند و رؤیای پیروزی در سر می پرورانند و شیر زنانی که تعدادشان از تعداد صندلی های دانشگاه هم بیشتر است،گویی برای گرفتن نذری آمده اند با این تعداد.آنان هم رؤیایی بس گزاف و بیهوده در سر می پرورانند و آن هم معمار شدن که بسیار نیکوست و شنیده ایم آرزو کردن بر جماعت عیب نیست.آنان در آینده ی نزدیک فصد دارند که با مدرکشان موشک درست کنند و در خانه هایشان بازی بنمایند که بسیار بازی مناسب و مفرحی است از برای ایشان و ....»ادامه مطلب رو انشاالله در آینده نقل میکنم.
یک گلایه:جناب آقای حسینی (فکر کنم فامیلش حسینی بود،از بچه های ۸۶)اگه میتونستم که راحت بنویسم،احتمالا با هم دعوا میکردیم،ولی نمیگم.فقط همین فدر که به جای نصیحت و پدربزرگ بازی به فکر خودت هم باش.
در پایان از همه تشکر میکنم که من رو تا حالا نکشته اند.
من ICo جون