این مکعب دوست داشتنی

وقتی فهمید چه کسی قاتل زنش است،همه ی خشمش یک جا فرونشست.
زن پزشک،زیبا،خانواده دار و دوست داشتنی اش را یک ولگرد معتاد روانی کشته بود.همان جلسه ی اول دادگاه قاتل را بخشید.در پاسخ دیگران گفت:جان آدم ها برابر نیست و این توهین به مرده ی زنش است که به ازای جان او ،این مردک را بکشند.همان شب به آیینی ترین شکل ممکن خودش را کشت.


جوان گل فروش دید که مرد پرایدسوار به زن پژوسوار خیره مانده.به شیشه ی ماشین زد و به مرد گفت:می توانی برایش گل بفرستی با یک کارت ویزیت.مرد از فکر جوان خوشش آمد.با عجله کارت ویزیتش را با پول گل به جوان داد.جوان دسته ی گل و کارت ویزیت را به زن داد.زن دسته گل را آهسته روی صندلی گذاشت و کارت ویزیت را انداخت کف ماشین ، روی دیگر کارت ها.یک چهارراه پایین تر دور زد.جوان گل فروش در لاین دیگر منتظرش بود ، زن دسته گل را به جوان برگرداند.این سومین دسته گلی بود که از صبح ، نصف قیمت به جوان می فروخت.


پدر گفت:مادرت به آسمان ها رفته.عمه گفت:مادرت به یک سفر دور و دراز رفته.خاله گفت:مادرت آن ستاره ی پر نور کنار ماه است.دختر بچه گفت:مادرم زیر خاک رفته است.
عمه گفت آفرین،چه بچه ی واقه بینی،چقدر سریع سریع با مسئله کنار آمد.
دختر بچه از فردای دفن مادرش ، هر روز پدرش را وادار میکرد او را سر قبر مادرش ببرد.آن جا ابتدا خاک گور را صاف می کرد ، بعد آن را آب پاشی می کرد و کمی با مادرش حرف می زد.
هفته ی سوم ، وقتی آب را روی قبر مادرش می ریخت ، به پدرش گفت:پس چرا مادرم سبز نمی شود؟


رئیس جمهور از تلویزیون ، در آمد ناخالص ملی را با احتیاط تمام اعلام کرد.رئیس بانک مرکزی روی دسته ی مبل کوبید و گفت باز هم اشتباه کرد ، چند سال است که اشتباه می کند.زن از آشپزخانه داد زد:خودت را ناراحت نکن!مگر این چند سال کسی فهمیده یا اعتراض کرده؟رئیس بانک مرکزی گفت:حرف ِاین چیز ها نیست،باید تمام ارقام را دوباره عوض کنیم.


سلام
از اونجایی که مطلبی واسه گفتن نداشتیم و حوصله اش هم نبود،داستان های بالا را از کتاب "بازی عروس و داماد"واستون گذاشتیم تا بلکه یه کاری کرده باشیم.
فعلا تا بعدا!!

نشد،نمي شود و نخواهد شد.

بايد خودمان دست به كار شويم،از اين جنس لطيف هيچ كاري بر نمي آيد،حتي توان .....

بي خيال،قصد جنجال ندارم،ديگر آن شور جواني را از دست داده ايم،همگي پير شده ايم،پير اين روزگار،با اين سياست مسخره اش،با اين بازي هاي ديوانه كننده.بي كار شده ايم،بيكار-ِ بيكار،از صبح تا شب پرسه مي زنيم توي خيابان ها و نگاه،نگاه به مغازه ها،افراد،ماشين ها و به سختي ها و بد بختي ها كه خيلي خوشگل ديده مي شوند.چقدر ويترين آدم هاي اينجا زيباست،چه خوب حرف مي زنند،توي خيابان و توي تلويزيون،توي تاكسي و همه جا،اما همه اش حرف است و حرف،پوچ و توخالي،همه فقط حرف ميزنند و عمل فراموش شده است،چه در آن خيابان لعنتي و شلوغ كه مانند نمايشگاه است با انواع مدل ها و چه در تلويزيون كه جعبه ي دروغ پردازي است.هيچ كس نيست كه به داد ما برسد،اين وبلاگ هم كه سوت و كور شده،گويي مرده است،نفسش گرفته،صورتش كبود شده....

بي خيال....

چه فايده كه اين ها را مي گويم ،اين ها هم همه حرف است،همه ي زندگي حرف است،شايد همه ي خلقت ...... توبه ، خدايا اين كفر گويي مرا ببخش.امروز مانند همه ي روز هاي نفرين شده ي تابستان توي خيابان راه مي رفتم،پرسه ميزدم،به قولي خيابان ها متر مي كردم،با خودم فكر مي كردم ما چقدر بيچاره ايم،هه ي آنهايي كه وقتشان را در خيابان تلف ميكنند يا به قول خودشان تفريح مي كنند و آنهايي كه با ماشين پياده روي مي كنند،آنهايي كه مي آرايند براي ديده شدن و آنهايي كه نگاه ميكنند براي آرام شدن،عشوه ها و ناز ها و صدا ها و رابطه هاي ...... .و درآخر عدد ها و رقم ها و شماره ها و ترمز ها و صداي درب ماشين و ...... ،پايان.

شب همه جا آرام است،اما در خانه ي كفار شب ها مجلس وعظ شيطان است،شيطان و مريدانش همه ..... ،ادامه نمي دهم چون ميدانم همه آگاهيم از اين بلايا،اما فقط حرف.

گشت ارشاد ، طرح امنيت اجتماعي ، عفاف ، پليس و اراذل و اعدام هاي گروهي و،همه ......

راست گفته اند كه " سياست پدر و مادر ندارد "

خداحافظ ترم يك

سلام
طبق معمول يه مدت نبوديم كه دليلش خيلي واضحه،ولي كلا مبارك باشه كه امتحانات تموم شد به سلامتي.
چون چيزي واسه گفتن نداشتيم(شايد شهامت گفتنش رو نداشتيم)يه سري عكس گذاشتيم كه يه كاري كرده باشيم.در ضمن سيل كامنت هاتون رو دوباره جاري كنيد.آس دل هم قراره بياد و كل كل رو دوباره شروع كنيم.
فعلا ادامه ي مطلب رو داشته باشين.
باي.
ادامه نوشته

سلام
از كامنت هاي خوبتون كمال ممنون هستن رو دارم.
چون ايام امتحانات(!!)و درس و .... هست ، بخاطر همين وقت نوشتن ندارم و يه شعر كپي براتون ميزارم.
باي
ادامه نوشته

ICo جون

سلام (بايد جوابم رو بديد چون واجبه )
يه مدت نبوديم چون 1.موضوع نداشتيم كه بنويسيم و مطمئن نبوديم كه چي بنويسيم كه نه سيخ بسوزه و نه كباب (راحت بگم ، ... ناراحت نشن) 2.حالش رو نداشتيم ، چون نمي دونستيم چطوري بنويسيم كه خوشتون بياد و بياين كامنت بزارين .(ولي كلا خيلي وابسته نيستيم) به همين دلايل بود كه نمي نوشتيم،ولي حالا حالش پيدا شد و شروع كرديم ، يه شروع طوفاني و با انگيزه . حالا بفرماييد "محرمانه معماري":
در هفته ي گذشته ، روز شنبه اتفاق خاصي نداشتيم ، يه روز آفتابي و عالي ،روز يكشنبه احتمالا رفتيم سينما (فكر كنم!)،يه فيلم خيلي افتضاح ديديم و كلي شكنجه شديم.مرد اول داستان(!)با تلاش وصف ناپذيري آبروي همه مردان رو به فنا دادو يك نمايش عالي از (زذ=زن ذليلي)را شاهد بودبم.(هرچند كه فمينيست هاي محترمه اعتقادي به "زذ" ندارند و "م م =مرد مهربون"رو ترجيح ميدن)ولي كلا فيلم بچه گانه و ساده لوحانه و خيلي ... (هر كلمه اي كه حاوي توهين باشد مي تونيد در جاي خالي قرار دهيد).روز دوشنبه هم اتفاق خاصي رخ نداد،فقط دوباره استاد بزرگوار درك و بيانات از خجالت ما درآمدند و چنان كردند كه بشر به روي خود نديده بود و كلمه اي نغز به زبان راندند ، استاد گرانقدر به ما گفتند "من تو رو به زور ميفرستم بهشت"اما ايشان التفات ننمودند كه ما اندر بهشتيم،اگر دور و اطراف خود را نگاهي مي انداختند نشانه هايي از بهشت را مي ديدند.(اين قسمت براي احترام به استاد كاملا ادبي نقل شد).و در ادامه دو كد يك كد شد و دو كلاس يك كلاس.(عجب جمله اي!!) و ما براي اولين بار يك فن آوري بسيار جديد در برگذاري امتحان ديديم (ويدئو پرژكتور!)ولي نمي دونم به چه دردي خورد(!).در اينجا وصف "ويدئو پرژكتور" رو از كتاب "الدرك و البيان" نوشته ي "ابوموسي هروي"كه در قرن ده هجري نوشته شده مي آورم(!!):"ويدئو پرژكتور" كه در صده ما هنوز معادل پارسي از برايش كشف نگشته ،وسيله اي است بس عجيب كه با ديدنش فرياد واعجبا سرداديم و عجيب آنكه ما در اين عمل تنها بوديم.عجيب دستگاه كوچكي كه هزاران كاربرد دارد و یکی از آن ها امتحان گرفتن.رخ نمایش بس تار و نامفهوم ،آنچنان که احدی متوجه آن نشد که چه نمایش داده بر روی پارچه ی توزی و سپید که بسیار بزرگ که گویی هزار ارش در هزار ارش بود.تصویرش کج و زیبا و و بسیار در کلاس استفاده شد و آنگونه که در تاریخ آمده است ، هزینه ای در بر داشت بس گزاف که وصفش نیاید.()این از کلاس درك و بیان.بعد از ظهر کلاس زبان و آمار (...) هم هیچ اتفاقی رخ نداد و روز دوشنبه تمام شد به سلامتی و ما کماکان زنده بودیم و خدا رحم کرد که ما را در کلاس نکشتند.روز سه شنبه هم یک روز آفتابی با گرمای مزخرف مثل همه ی روز های دیگه ی مشهد بود و بالاخره سپری شد و ما زنده بودیم. روز چهارشنبه هم فقط یک کلاس صبح داشتیم که به خیر گذشت و بعد از ظهر هم هیچ اتفاقی نیافتاد و ما کماکان زنده بودیم.

 

روز پنج شنبه ، روز بلای آسمانی:روز پنج شنبه روز بزرگ و خاصی نبود و یک روز معمولی بودو فقط یک ویژگی داشت و آن هم حضور مجدد "ویدئو پرژکتور"با این تفاوت که اینبار استفاده ی بیشتری شد.در این جلسه یک پیشنهاد خیلی جالب توسط ...(نمیگم شاید ناراحت بشه)(همون نماینده ی ورودی) داده شد که دیگه توضیح نمیدم چون نمیتونم جلوی خودم رو بگیرم و اوضاع بهم میریزه.در پایان کلاس هم یه امتحان که خدا ما را یاری کند. تموم شد.

اینم یه مطلب که میتونید اثرات حمایت هاتون رو توش پیدا کنید.(امیدوارم تا آخرش بخونید و خوابتون نبرده باشه) اما یه مطلب دیگه:

از آنجایی که (از کجا؟؟)ترم تمام شد و ما دیگه همدیگر رو تا مهر نمی بینیم(خدا رو شکر!!)و در دوران امتحانات هم هیچ اتفاق خاصی نمی افتد لذا تصمیم گرفتیم(من و N E D مرحوم)همین جا (دقیقا همین جا!!)"ترین های ترم"رو مشخص کنیم.اگه نظری به جز این چیز هایی که می نویسم دارین،نظرتون محترم ،میتونید اعلام کنید.(گوش شنوا کو؟؟)

«پسر نمونه ی ۸۶.۵»:خودم(با اقتدار و افتخار)،چون خیلی فعالم و کار های بیرون و خونه رو انجام میدم و خیلی با ادب و با تربیت و مؤدب و ...(هر صفت خوبی که می دونین ، میتونه توی جای خالی قرار بگیره)

کاندیداهای این پست:

۱.آرمین:یکی از گزینه های خیلی جدی بود ولی به دلیل برخی مسائل (نمیگم چون میدونید،شاید هم ندونید)اسمش خط خورد.

۲.محمد:این یکی هم که خیلی واضحه ....(فهمیدین یا بگم!؟)

۳.سعید:این یکی چون خودتون قضیه طرقبه رو میدونید.

«خواهر نمونه ۸۶.۵»(!!):این یکی رو نمیگم چون گزینه مناسبی پیدا نشد(با اقتدار و غرور و افتخار میگم)

«مثبت و خیلی مثبت ۸۶.۵»:دو نفر که اسمشون رو نمیدونم و اگه میدونستم هم نمیگفتم.

«برنامه ریزان نمونه ی ۸۶.۵»:آرمین و ال....(قرار شده اسم نبریم)به خاطر ۴-۵ برنامه ریزی موفق و نا موفق.

«حمایت گران ۸۶.۵»: ب،م،الف،ش،الف،و خودم و N E D مرحوم.

«نمایندگان ۸۶.۵»:دو نماینده ی پرکار و خستگی ناپذیر که با تلاششان بستری فراهم آوردندکه ما آرامش را در طول ترم احساس کنیم.(خسته نباشید)

این لیست خیلی ناقص است و شما می تونید کاملش کنید.(نمی تونید،من مطمئنم)

در پایان وصف ورودی ۸۶.۵ را که در کتاب "تاریخ فرانس گاردن" تالیف "جیم کاربین" و ترجمه ی "ابومحمد گزافه گوی"نوشته شده می خوانیم:«ورودی ۸۶.۵،غیور مردان و دلاورانی دارد بس بی باک و نترس که تعدادشان از انگشت های یک دست هم فراتر نمی رود،اما با نیروی پولادین به جنگ اساتید آمده اند و رؤیای پیروزی در سر می پرورانند و شیر زنانی که تعدادشان از تعداد صندلی های دانشگاه هم بیشتر است،گویی برای گرفتن نذری آمده اند با این تعداد.آنان هم رؤیایی بس گزاف و بیهوده در سر می پرورانند و آن هم معمار شدن که بسیار نیکوست و شنیده ایم آرزو کردن بر جماعت عیب نیست.آنان در آینده ی نزدیک فصد دارند که با مدرکشان موشک درست کنند و در خانه هایشان بازی بنمایند که بسیار بازی مناسب و مفرحی است از برای ایشان و ....»ادامه مطلب رو انشاالله در آینده نقل میکنم.

یک گلایه:جناب آقای حسینی (فکر کنم فامیلش حسینی بود،از بچه های ۸۶)اگه میتونستم که راحت بنویسم،احتمالا با هم دعوا میکردیم،ولی نمیگم.فقط همین فدر که به جای نصیحت و پدربزرگ بازی به فکر خودت هم باش.

در پایان از همه تشکر میکنم که من رو تا حالا نکشته اند.

من ICo جون


من اومدم

نكته:NEDرفته و من (ICo آي كو) بجاش كه نه ولي كلااز اين به بعد مي خواهم تو وبلاگ بنويسم و هر كي ناراحته به دكمه ي لباسم(ببخشيد خيلي بد گفتم).اين (رفتن NED )يكي از تغيير هاي اساسيه كه توي وبلاگ افتاده و اميدواريم مثبت باشه .سعي مي كنيم سبك قبلي رو ديگه ادامه نديم و سبك جديد اختراع كنيم و خدمتتون(!!)ارائه كنيم.پس بفرماييد محرمانه معماري :
امروز 2 تا (شايد هم چندتا)اتفاق كلا افتاد : يكي هم زماني كلاس 2 تا كد و يكي ديگه كه خيلي مهمه جشن ( همون پارتي و مودبانه و رسمي و خيلي اتوكشيده و كلا آلبالو كه همه ي شئون رعايت بشه)تولد آقاي آرمين اون هم كجا (كجا؟؟؟)خدايي نمي دونم كجا بود!!!
اوليش اينكه امروز باز هم شاهد شاهكار هاي استاد بوديم و ايشان كلا مشعوف نمودند ما را (سابقه ي ايشون رو هم كه مي دونيد)به هر حال باز هم ما رو محبت مال كردند (خيلي فكرتون تو آفسايده) و لوزي گنده اي دادند كه ما حال نموديم اساسي.دومي كه كلي حرف واسه گفتن داره جشن تولد برادر متعهد به كلاس و هم كلاسي آرمين اون هم از نوع همتيان بود كه خيلي باحال بود و اگه بخواهم از اول تا آخرش تعريف كنم به قول پير بزرگ خاندانمون مثنوي صد ....(بقيش رو نگفته بود).ولي به هر صورت تيتروار ميگم:
دست فرمون هفته : كلا تيتر قشنگيه ولي جالب تر صاحب اين منصب است .الناز كه همه ي ما پسر ها متفق القول موافقيم ،چون كم مونده بود ما و خودشون رو (انشاالله!)به كشتن بده و ديگه به ديار باقي بشتابيم كه متاسفانه نشد كه بشه.
دست فرمون هفته از اون لحاظ:دوباره قراره جايزه بديم اما اينبار به ممد(همون محمد با تشديد روي م )كه كلا قشنگ رانندگي كرد و اگر كس ديگه اي بود چند بار با الناز تصادف كرده بود و ....(نمي تونم بگم)
حاجي هفته : اين مطلب به دليل سو تفاهم بي دليل و... حذف گردي.د خدا همه رو هدايت كنه!
لگن هفته : يكي ديگه كه اصلا ماشينش سفيد نبود انگار با دمپايي امده بود به جنگ تانك.
سوتي هفته : كلا جايزه اين بخش رو به همه (بجز خودم)مي ديم كه كلا فقط سوتي دادند و كلي خنديديم.
دودكش هفته : اين رو خودتون ديگه مي دونيد، لازم نيست آبروي كسي رو ببرم ولي كلا ديگه اساسا في كل زمان .....(؟)
مثبت هفته :( اين مطلب به دليل تداخل عقايد كلا حذف شد چون ما متحول شديم)
لات و لوت هفته : اين رو چون خيلي خطرناكه نميگم.
غذاي هفته : غذايي كه خورديم (نفهميديم چي خورديم!)كه جايزه را به نايب ايشان آرمين اهدا مي كنيم.
مشكل هفته : اين ديگه به من مربوط نيست.
تحول هفته : به خودم كه وبلاگ رو دگرگون كردم و خيلي باحالم و خيلي خوبم و ديگه ....
تحول هفته(2) : به شما كه قراره با كامنت ها تون متحول كنيد و اساسا حال 86 ها رو بگيريم كلا....
ميهمان هفته : اين هم زياد به ما مربوط نيست ولي كلا .....
مخ هفته : اين رو ديگه نمي تونم بگم كه خيلي گرد و خاك بلند ميشه ولي ....
تولدت مبارك هفته : به خودم و آرمين و بقيه ي خردادي ها كه كلا درجه ي باحالي شون خيلي زياده و خيلي خوبند و خيلي جزابند و خيلي جالبند و .....(با خودم بودم)
حمايت هفته : به همه ي .....(حوصله ي دردسر نداريم ، پس بي خيال )
يه مطلب راجع به انتخابات واقعا باشكوه كميته علمي كه با حمايت 90 درصدي دانشجويان ترم بالايي و چند درصدي دانشجويان 86.5 مواجه شدو با شكوه هر چه تمام تر با سخنراني يكي كه نمي دونم كي بود و با كانديداتوري 90 درصد 86.5 ي ها و سخن پراكني رئيس كميته علمي برگزار نشد(نفسم گرفت)هست(!!)كه ديگه نمي نويسم كه چقدر وقت كلاسمون رو گرفتند و خدا خيرشون بده .
از جشن-پارتي(!!)هم عكس نگرفتم چون حسش نبود ولي چند تا فيلم دارم كه به هيچكس نميدم.
فقط چند لحظه:قرار بود بريم شهر بازي كه بعضي ها وتو كردند و لغو شد . خدا ازشون نگذره.
فعلا باي.