سکوت من... .
کات!
دیگر سکوت
سکوت سکوت سکوت... .
پی نوشت:
فعلا حرف و سکوت را یکی در میان می رویم؛ تا بینیم چی میشود
امروز همه اش حرف بود و حرف و حرف (باب میل بود..).
کات!
دیگر سکوت
سکوت سکوت سکوت... .
پی نوشت:
فعلا حرف و سکوت را یکی در میان می رویم؛ تا بینیم چی میشود
امروز همه اش حرف بود و حرف و حرف (باب میل بود..).
دهم فروردین دوست داشتنی..
روزها و ساعت ها میگذرند در حصرت ثانیه هایی که داشتیم و بی انتها از آن لذت می بردیم و اکنون حتی بقدر لحظه ای بدان نمی رسیم.
ذره ذره؛ ناچیزها را ارزش می بخشیم و بر هیچ؛ گزاف می نهیم و خالی را پر می انگاریم و کم کم از نیست؛ هستی می سازیم و اوضاع بسامان را این چنین غرقه در تلاطم می کنیم.
آن دیواری که مثالش می زدم اینجاست؛ دستت را دراز کن تا لمسش کنی؛ چشم باز کن تا ببینی که استوار در پشگاهت ایستاده و اصلا خیال بیخیال شدن ندارد؛ آن آجرهایی که می گفتم را کنون می توانی ببینی که چگونه دست در دست هم داده اند و اکنون از من و ما، فقط آنهایی می بینی که از جنس خاک اند و دوری.
و.... همین.
صفا