با سلام اصولا اینکه چرا مدتی نبودیم(؟)خیلی مهم نیست و اینکه چرا نبودیم و از این به بعد چگونه خواهیم بود هم مسئله است به مانند مسواک شخصی.مسئله ی مهم که امروزه جهان را فراگرفته (شاید هم فرانگرفته،در این موضوع علما اختلاف دارند!!) این است که هم اکنون چه حرفی برای گفتن داریم ،اما جالب اینجاست که هم اکنون حرفی برای گفتن نداریم ، بلکه شعری برای ارائه به محضر پر حضور و گرم و زیبای شما (منظورم خودم است!) داریم. این در فشانی ها حاصل تفکرات چندین ساعته (حدود نیم ساعت) این بنده ی گرامی و عالی قدر در هنگامه ی کلاس مصالح ساختمانی است که بدلیل علاقه ی وافر به آجر و خشت و سنگ ، از مباحث درس به نشانه اعتراض روی برگردانده و سر بر ورق مراقبت فرو برده ، آنچنان سرودم که مادر این فلک غدار به عمر بی ثمر خویش ندید. هدف از این قلم فرسایی ها و هزینه ی اینترنت دادن ها این است که اشعار خویشتن خویش را تقدیم به آستان متبرکه ی مکعب و تولیت گرامی و گرانقدر آن (یعنی خودم!!) نمایم.این اشعار که بیشتر به مصارع ( ج مصرع ، رک فرهنگ مکعب جلد 2 ص 50) شبیه اند ، هر کدام گرفته شده از اسمی است که بدون هیچ قصد و غرضی سروده شده است.این بزرگوار را عفو نمایید اگر اسمی از قلم افتاده و یا حذف گشته است،چرا که شورای سیاست گذاری قیچی و کاتر (یه چیزی تو مایه های سانسور)تعدادی از مصارع را بدلیل رعایت مسائل امنیتی و اینکه دوباره بحث چایی و پسر خاله و غیره پیش نیاید ، حذف نموده است و تعداد دیگری نیز بدلیل افت کیفیت در فرآیند قیچی و کاتر از چرخه ی ارائه حذف گشته اند (البته تعدادی نیز بدلایل اخلاقی  و غیره حذف گردیده است که .... ). بیش از این کلام گفتن جایز نیست چرا که کلمه های آماده ی این ذهن پویا و خلاقم به پایان رسیده و برای شارژ مجدد باید چند روزی صبر کنم.و اما نکته ی حائز اهمیت که خیلی هم مهم نیست این است که تولیت گرامی و گرانقدر آستان متبرکه ی مکعب (همش یعنی خودم!)جای اسامی موجود در شعر را خالی نهاده تا هم ذهن پویای شما را اندکی (فقط اندکی!!)خلاق تر نماید و هم از اشاره مستقیم جلوگیری کند. در پایان چند شعر هم از پشت وانت های زیبای آبی رنگ (که انسان های پشت فرمانشان فرقی با کمری سوار ها ندارند!)یادداشت کرده ام که خدمتتان ارائه خواهم می نمایم کرد.  باتشکر  (صفا) اسکیسم چرا این چنین افتضاح در آمده است ای وای خطوطم اشتباه در آمده است قطعا به این روال میکشد مرا(1) آن کس به دست گرفته گوشم را(2). در توان من نباشد که بگویم شعری که بباشد اندرونش اسمی این چه اسمی است؟!  به کل گند زده است بر حسم این چه اسمی است!؟  بر او نام نهاده اند سعید!!.     از --- رویت ای ----- پیشه ی من ---- ، ---- کرده است عشق و صفا را ----- پر نازم چرا با ما چنین کرد؟ ---- به ----- ای شیرین نگار من حسم به ---- میرود در این سرای بی کسی از آسمان آید صدایی تا --- گوید مرا ----- ، چون ---- حلقه ی گوشم درخشان میشود گلی دارم بنوشم شهد رویش____ز گل نوشم حیات پر خروشش ----- شب های سیاهم____ای نور قلب پر کین و آهم نکته،توجه:حدس بزنید ، جایزه بگیرید.