13 آبان ، آنچه که دیدم و آنچه که دوست داشتم ببینم.
First shot : ساعت هشت صبح ، در راه دانشگاه ، پیاده روی صبحگاهی بنابر توصیه جناب دکتر، همه جا آرام وساکت(البته از نظر تئوری)،انگار نه انگار که امروز 13 آبان است و کلی برایش تبلیغ شده،مردم سر بر لاک خویش؛حساب دخل و خرج می زنند و دوندگی برای لقمه ای بیشتر. با خودم می گویم؛این مشهدی ها همیشه مشهدی اند،از دردسر و تغییرات ناگهانی زندگی گریزانند. بقیه روز را پیش بینی کردم،آرام؛تکراری و البته روتین. روزی مانند همه روزمرگی های هرروزه مان.
Shot After First: دانشگاه،ورودی. گویا ترسیده بودند. انگار خبر داشتند که قرار است اتفاقی بیفتد،برای همین،از همان ورودی چند نفری کارت می گرفتند و تذکر می دادند،خلاصه؛خوب به جنب و جوش افتاده بودند. ترس،عمق وجودشان را گرفته بود، ترس از اینکه نکند چند نفری جمع شوند،ترس از اینکه نکند بیداری چون بیماری واگیردار باشد و خیلی های دیگر را مبتلا کند.
Second shot After first shot: کلاس. بجز چشم های پف کرده و خواب آلود و آرایش های بی حوصله،نکته جدیدی در کلاس نبود،همان روال هر هفته و هر ماه ، تا لحظه آخر؛هر کسی سرگرم کار خود بود و انگار نه انگار که امروز 13 آبان است. نگاهی به پارچه سبزم کردم،با خود گفتم <چرا آوردمش؟بار اضافی است>.بچه هایمان کماکان همان روزمرگی ها را تکرار می کردند،استاد هم؛انگار نه انگار که 13 آبان است.
Few min after second shot after First shod: استاد با انرژی برایم ایرادات را می گوید ((البته استاد گرامی فقط ایرادات کارم را می گوید)) و من به این فکر می کنم که واقعا امروز 13 آبان است؟؟!! از چند نفری می پرسم،مطمئن می شوم که امروز حقیاقتا 13 آبان است. ناامیدانه،با درماندگی،به طرز مسخره ای برای استاد که کماکان مشغول دفع انرژی هایش است،سر تکان می دهم. هنوز به فکر اینم که، واقعا 13 آبان که میگن همینه؟؟!
Third shot after First shot: چند نفری خبر می دهند که کلاسشان را برای راهپیمایی کنسل کرده اند،کلاس ها؛یکی پس از دیگری کنسل می شود و ما کماکان کرکسیون می کنیم ، استاد کماکان صحبت می کند ، بچه ها کماکان گوش می کنند و من هم کماکان از خودم می پرسم؛13 آبان یعنی چه؟؟
جنب و جوش خارج کلاس بیشتر می شود،راه رفتن ها بیشتر شبیه دویدن شده است. همه،با عجله خود را به هم می کوبند و در کلاس ها به <اینور و آنور>می پرند. اما کلاس ما، همه خواب آلود؛خسته وبی رمق چشم به استاد دوخته و استاد هم چشم به شاسی و ماکت و میز. من هم کماکان غرق در فکر 13 آبان و افسوس اینکه چرا سبزم را با خودم آوردم.
Second shot: پلک هایم یکی درمیان بسته می شوند و استاد،همانجای همیشگی اش ؛ استوار،مصمم،بدون هیچ خستگی،مثل همیشه اش،کارها را توضیح می دهد و البته الان که کرکسیون من تمام شده،از کارها تعریف می کند و اصلاحشان می کند، این هم از شانس ماست(انشاالله...) ، در همین لحظات:...
Few second latter: یکی که نمی دانم اسمش چه بود(البته می دانم و چون مسبوق به سابقه ام،نمی توانم بگویم) خبری آورد، که دانشگاه شلوغ شده است اساسی. می گوید و می رود.
After msg:انگار که عکسی را روتوش کنی،چهره ها به یکباره خندان شدند. لبخند ها،تا بناگوش که هیچ؛تا پس سر باز شدند. انگار که جانی تازه گرفته اند،همه بیخیال کرکسیون و تحویل و شاسی و ماکت و درس شدند،فقط می خواستند که از کلاس بکنند و بروند،اما استاد کماکان توضیح می داد، انگار نه انگار که امروز 13 آبان است و بیرون همه جمع شده اند.
First shot after msg:نمی دانم که چطور استاد گرام را راضی کردیم که بیخیال کلاس و طرح شود و اجازه دهد که برویم،اما این را می دانم که بالاخره فهمیدم امروز واقعا 13 آبان است.
Shot that’s be named WAR shot:دو تا سه هزار نفر،همه خندان،عده ای سبز،عده ای نقاب دار،عده ای مقنعه به صورت کشیده،عده ای عینک درشت آفتابی زده،عده ای ماسک بر دهان زده،عده ای مشت ها را گره کرده و عده ای هم در وسط جمعیت، شعار می دادند.
جمعیت هر لحظه متراکم تر می شدند،کلاس ها تعطیل می شدند،مسئولین نگران تر می شدند و من هم در آن میانه به این فکر بودم که حقیقتا چرا؟؟
WAR shot is not correct , STUPID shot:ابتدا فکر کردم که چه فرهنگ هایمان بالا رفته،سطح آگاهی هایمان رشد کرده،چقدر نگرش هایمان باز تر شده است، اما؛این تفکرات شیرین و دوست داشتنی،دیری نپایید،چرا که تیری از دوردست رسید و خورد وسط بادکنک خیال من و بوم.... .
به خودم آمدم دیدم،این جمع شدن ها، همان بلاهت قبلی مان است که رنگ و بوی اعتراض گرفته، همین. هنوز در مرداب بی اندیشگی دست و پا می زنیم و کماکان به زیر می رویم.
باشد روزی را که غرق می شویم و خود نمی دانیم که انتهایش تباهی است و افسوس.
Shots become after shots: البته بلاهت ها همه اش سبز رنگ نبود،آنطرفی ها هم چنین بودند،فقط ورژن ها متفاوت بود،هر کسی با ادبیات خودش مشغول غرق شدن بود. دوطرف کشتی شان را سوراخ می کردند،منتها یکی با پنبه و یکی با تیغ. و من در این میانه فقط در یک فکر بودم،کاش 13 آبان نبود.
I hate this shot: جمعیت که زیاد می شد، جنب و جوش هم بیشتر می شد، جو سنگین تر می شد و عده ی بیشتری را می گرفت و شعارها را نیز ساختار شکن تر می کرد. دو طرف کار را به تنگنا کشانده بودند، هرکس؛به طریقی در صدد تحریک طرف مقابل بود و از هیچ تلاشی فروگذار نبود و در این میان،مسئولین محترم دانشگاه،فقط صبوری می کردند و سعی در کنترل داشتند. همین.
Deleted shot:
Shot after deleted shot:زد و خورد؛احتمال فراوانی را نصیب خود کرده بود، البته کمی هم سایش های فیزیکی اتفاق افتاد، ولی نهایتا حرمت ها؛لااقل فیزیکی اش حفظ شد.
Special shot in war shot: اما آنچه که مرا مجذوب خودش کرده بود و در تمام مدت تجمع،ذهنم بدان مشغول بود، این سوال بود که آیا واقعا اینجا مشهد است؟؟ برایم این کلمات که در کنار هم می آمدند کمی عجیب بود:
مشهد،تجمع،13 آبان،دانشگاه آزاد،شعار،سبز ها، ... .
Final shot: تجمع،هرچه که بود، با هر هدفی که بود و هرکسی با هر عقیده و فکری که در آن شرکت کرده بود، بالاخره به پایان رسید، 13 آبان هم تمام شد، اما سوال اینست که چه فایده ای برایمان داشت؟ چه بدست آوردیم و در مقابل چه از دست دادیم؟ و اینکه،آیا فردای 13 آبان، باز هم به حقوقمان که معتقدیم مسلم است، فکر می کنیم یا 13 آبان فقط نمایشی اعتراضی بود و تا روز اعتراض دیگر، کرنش.
Shot that’s not exist: پایان.
Shot After First: دانشگاه،ورودی. گویا ترسیده بودند. انگار خبر داشتند که قرار است اتفاقی بیفتد،برای همین،از همان ورودی چند نفری کارت می گرفتند و تذکر می دادند،خلاصه؛خوب به جنب و جوش افتاده بودند. ترس،عمق وجودشان را گرفته بود، ترس از اینکه نکند چند نفری جمع شوند،ترس از اینکه نکند بیداری چون بیماری واگیردار باشد و خیلی های دیگر را مبتلا کند.
Second shot After first shot: کلاس. بجز چشم های پف کرده و خواب آلود و آرایش های بی حوصله،نکته جدیدی در کلاس نبود،همان روال هر هفته و هر ماه ، تا لحظه آخر؛هر کسی سرگرم کار خود بود و انگار نه انگار که امروز 13 آبان است. نگاهی به پارچه سبزم کردم،با خود گفتم <چرا آوردمش؟بار اضافی است>.بچه هایمان کماکان همان روزمرگی ها را تکرار می کردند،استاد هم؛انگار نه انگار که 13 آبان است.
Few min after second shot after First shod: استاد با انرژی برایم ایرادات را می گوید ((البته استاد گرامی فقط ایرادات کارم را می گوید)) و من به این فکر می کنم که واقعا امروز 13 آبان است؟؟!! از چند نفری می پرسم،مطمئن می شوم که امروز حقیاقتا 13 آبان است. ناامیدانه،با درماندگی،به طرز مسخره ای برای استاد که کماکان مشغول دفع انرژی هایش است،سر تکان می دهم. هنوز به فکر اینم که، واقعا 13 آبان که میگن همینه؟؟!
Third shot after First shot: چند نفری خبر می دهند که کلاسشان را برای راهپیمایی کنسل کرده اند،کلاس ها؛یکی پس از دیگری کنسل می شود و ما کماکان کرکسیون می کنیم ، استاد کماکان صحبت می کند ، بچه ها کماکان گوش می کنند و من هم کماکان از خودم می پرسم؛13 آبان یعنی چه؟؟
جنب و جوش خارج کلاس بیشتر می شود،راه رفتن ها بیشتر شبیه دویدن شده است. همه،با عجله خود را به هم می کوبند و در کلاس ها به <اینور و آنور>می پرند. اما کلاس ما، همه خواب آلود؛خسته وبی رمق چشم به استاد دوخته و استاد هم چشم به شاسی و ماکت و میز. من هم کماکان غرق در فکر 13 آبان و افسوس اینکه چرا سبزم را با خودم آوردم.
Second shot: پلک هایم یکی درمیان بسته می شوند و استاد،همانجای همیشگی اش ؛ استوار،مصمم،بدون هیچ خستگی،مثل همیشه اش،کارها را توضیح می دهد و البته الان که کرکسیون من تمام شده،از کارها تعریف می کند و اصلاحشان می کند، این هم از شانس ماست(انشاالله...) ، در همین لحظات:...
Few second latter: یکی که نمی دانم اسمش چه بود(البته می دانم و چون مسبوق به سابقه ام،نمی توانم بگویم) خبری آورد، که دانشگاه شلوغ شده است اساسی. می گوید و می رود.
After msg:انگار که عکسی را روتوش کنی،چهره ها به یکباره خندان شدند. لبخند ها،تا بناگوش که هیچ؛تا پس سر باز شدند. انگار که جانی تازه گرفته اند،همه بیخیال کرکسیون و تحویل و شاسی و ماکت و درس شدند،فقط می خواستند که از کلاس بکنند و بروند،اما استاد کماکان توضیح می داد، انگار نه انگار که امروز 13 آبان است و بیرون همه جمع شده اند.
First shot after msg:نمی دانم که چطور استاد گرام را راضی کردیم که بیخیال کلاس و طرح شود و اجازه دهد که برویم،اما این را می دانم که بالاخره فهمیدم امروز واقعا 13 آبان است.
Shot that’s be named WAR shot:دو تا سه هزار نفر،همه خندان،عده ای سبز،عده ای نقاب دار،عده ای مقنعه به صورت کشیده،عده ای عینک درشت آفتابی زده،عده ای ماسک بر دهان زده،عده ای مشت ها را گره کرده و عده ای هم در وسط جمعیت، شعار می دادند.
جمعیت هر لحظه متراکم تر می شدند،کلاس ها تعطیل می شدند،مسئولین نگران تر می شدند و من هم در آن میانه به این فکر بودم که حقیقتا چرا؟؟
WAR shot is not correct , STUPID shot:ابتدا فکر کردم که چه فرهنگ هایمان بالا رفته،سطح آگاهی هایمان رشد کرده،چقدر نگرش هایمان باز تر شده است، اما؛این تفکرات شیرین و دوست داشتنی،دیری نپایید،چرا که تیری از دوردست رسید و خورد وسط بادکنک خیال من و بوم.... .
به خودم آمدم دیدم،این جمع شدن ها، همان بلاهت قبلی مان است که رنگ و بوی اعتراض گرفته، همین. هنوز در مرداب بی اندیشگی دست و پا می زنیم و کماکان به زیر می رویم.
باشد روزی را که غرق می شویم و خود نمی دانیم که انتهایش تباهی است و افسوس.
Shots become after shots: البته بلاهت ها همه اش سبز رنگ نبود،آنطرفی ها هم چنین بودند،فقط ورژن ها متفاوت بود،هر کسی با ادبیات خودش مشغول غرق شدن بود. دوطرف کشتی شان را سوراخ می کردند،منتها یکی با پنبه و یکی با تیغ. و من در این میانه فقط در یک فکر بودم،کاش 13 آبان نبود.
I hate this shot: جمعیت که زیاد می شد، جنب و جوش هم بیشتر می شد، جو سنگین تر می شد و عده ی بیشتری را می گرفت و شعارها را نیز ساختار شکن تر می کرد. دو طرف کار را به تنگنا کشانده بودند، هرکس؛به طریقی در صدد تحریک طرف مقابل بود و از هیچ تلاشی فروگذار نبود و در این میان،مسئولین محترم دانشگاه،فقط صبوری می کردند و سعی در کنترل داشتند. همین.
Deleted shot:
Shot after deleted shot:زد و خورد؛احتمال فراوانی را نصیب خود کرده بود، البته کمی هم سایش های فیزیکی اتفاق افتاد، ولی نهایتا حرمت ها؛لااقل فیزیکی اش حفظ شد.
Special shot in war shot: اما آنچه که مرا مجذوب خودش کرده بود و در تمام مدت تجمع،ذهنم بدان مشغول بود، این سوال بود که آیا واقعا اینجا مشهد است؟؟ برایم این کلمات که در کنار هم می آمدند کمی عجیب بود:
مشهد،تجمع،13 آبان،دانشگاه آزاد،شعار،سبز ها، ... .
Final shot: تجمع،هرچه که بود، با هر هدفی که بود و هرکسی با هر عقیده و فکری که در آن شرکت کرده بود، بالاخره به پایان رسید، 13 آبان هم تمام شد، اما سوال اینست که چه فایده ای برایمان داشت؟ چه بدست آوردیم و در مقابل چه از دست دادیم؟ و اینکه،آیا فردای 13 آبان، باز هم به حقوقمان که معتقدیم مسلم است، فکر می کنیم یا 13 آبان فقط نمایشی اعتراضی بود و تا روز اعتراض دیگر، کرنش.
Shot that’s not exist: پایان.
+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آبان ۱۳۸۸ ساعت 11:25 توسط mr.MokaaB
|