پنجم شهریور ماه هشتاد و نه
مرد سه مشخصه دارد، غرور،غیرت،جنسیت
حرف از مرد های دهه چهل نمی زنیم که یک پرچین سبیل داشتند و مرامشان، زبانزد محله و اطرافیان بود، حرف از مرد های امروزی است که نه سبیل دارند، نه ابروهای پرپشت و نه موهای فرفری و پشت مو. مرد هایی که دیگر دم از مرام و لوطی گری نمی زنند، به دختر همسایه آبجی نمی گویند، دیگر چشم به آسفالت زمین نمی دوزند تا حیائشان حفظ شود، دیگر زن و فرزند و خواهرشان را به اسم غیرت به باد کتک نمی گیرند و در خانه حبس نمی کنند. حرف از مرد امروزی است که اتفاقا موهایش را اتو می کند تا صاف شود، پشت کردنش را مدام اصلاح می کند تا مبادا پشت موهایش به اصطلاح کفتری شود. در خیابان هر دختری که می بیند؛ چشم هایش را خوب باز می کند تا ثانیه ای را از دست ندهد. هرطور که شده و توان دارد،سعی می کند برای دیگران مزاحمت ایجاد کند تا خودش خوش بگذراند. به مادر و خواهر و زنش کاری ندارد،معتقد است هرکسی را در گور خودش می گذارند. اما این مردی که انگار ماست شده است و هیچ چیز برایش مهم نیست، هنوز این سه مشخصه ای که مرد های سبیل کلفت و مشتی دهه چهل داشته اند را دارد: غرور و غیرت و جنسیت.
این مرد سیب زمینی که خیلی ها تصور می کنند، میشود توی سرش زد و افسار بر دهانش انداخت و سوارش شد، مثل همه ی مردهای دیگر غرور دارد. این مرد؛ هنوز همان غرور به زعم عده ای احمقانه ی مردهای قدیمی را دارد. دوست دارد که گاهی، حرف بی منطقش؛ مورد قبول واقع شود. دوست دارد که گاهی اطرافیانش، همان هایی که جنس لطیف می خواندشان و به اسم روشنفکری، همه ی عقایدشان را محترم می شمارد؛ خواسته هایش را مقدم بشمارند. دوست دارد گاهی احساس کند که از غرور مجروحش چیزی باقی مانده است.
و اما غیرت، موضوعی که امروزه اگر غفلت کنی و بلند بر زبان بیاوری، باید سالیان سال توبه کنی و تقاص پس بدهی. و جنسیت که تمام بدبختی بشر از آن است.
تمام.