به نظر شما اگر خورشید در شب طلوع می کرد، آیا کسی به ستاره ها دل می بست؟

ستاره ها را زیبا می نامیم، غمزه هایشان می پسندیم و عشوه هایشان دل پذیر می دانیم. عده ای شب ها، آسمان را رصد می کنند تا ستاره ها ببینند، عده ای به کویر می روند تا آرامش شب آن را با ستاره های درخشانش تجربه کنند، عده ای نام عزیزان خود را ستاره می گذارند. همه ی این ها بدلیل زیبایی ستاره است. در شب؛ این نقاط نورانی که نشان از کورسوی امید بشری است، در نقاطی دوردست که هیچ کداممان نمی دانیم دقیقا کجاست، در آسمانی که همه اش ظلمت است و تاریکی، زیبایی دل فریبی می آفرینند؛ چنان که اگر بدان ها خیره شوی، اگر کمی در خیال فروبروی؛ دیگر کمتر رغبت می کنی  سر فرود بیاوری و به زمین پای بسته در مادیات بنگری.
اما، اما این ستاره ی زیبا؛ این دل فریب دل انگیز را چه می شود؛ هنگامی که خورشید می آید و نورافشانی می کند؟ ما بر این خیالیم که ستاره رفت و بجایش این گوی نورانی سوزان که برای احترازش باید به مشقت بیفتیم و تا رفتنش تحملش کنیم؛ آمده است. اما نمی دانیم آن نقطه ی نورانی، چنان در برابر این عظمت و جلال حقیر است که چون اندکی از آن پرتو هستی بخشش را می بیند، رنگ می بازد و جلوه اش تمام می شود. نمی دانیم دل به کوچکتری داده ایم و عظمت آن نور ازل را در نمی یابیم. نمی دانیم که این ستاره؛ اندکی از آن لایتناهی بی پایان است و چون وجود و ذات می آید، تا رفتنش؛ تا بی فروغ شدنش؛ صبر می کند و ما نمی دانیم که این گوی طلایی منشا زیبایی هاست.
غرض آنکه؛ گاهی چون ذات خورشید ها را درک نمی کنیم، به چشمک و کورسوی ستاره ها دل می بندیم و فریب نور اندکشان را می خوریم. آنانی که بی هیچ چشم داشتی؛ مهر خود را عرضه می کنند را نمی بینیم و به نور وجود کسانی امیدواریم که برای اندکی محبت، همچون ستاره؛ باید انتظار تاریکی و ظلمات را داشته باشیم تا اندک نور آن نمایان شود.
مراد آنکه، ما آنچه که شایسته ماست را در نمی یابیم و به دنبال آنانی هستیم که ارزشمان برای آن ها، فقط نوری ضعیف و مقطعی است.ما خورشیدهای اطرافمان را درنمی یابیم.

ما غافل از خویش و از آنانی هستیم که پیرامونمان، ما را می طلبند و ما فقط در انتظار خنکای ظلمانی شب هستیم.

صفا

11 آبان 9 8


پی نوشت:
ستاره را رصد می کنند یا رسد؟