امروز... .
تاحالا اینگونه به قضیه نگاه نکرده بودم؛ که واقعا دلم خوش است که مطلب می نویسم، دلم خوش است که بچه بازی های روزانه ام را رفتار و منش می دانم ؛ اراجیف نویسی ام را وبلاگ نویسی می دانم و افکار نامتعادلم را اندیشه های قابل رشد می پندارم. دلم خوش است که قلم می رانم و سخن می دانم، دلم خوش است که تفکر می پراکنم و عقیده ابراز می کنم. نمی دانستم که صحبت هایم، آن به اصطلاح رویه ی متعالی ام؛ در حد یک مسخره بازی کودکانست و همه ی اندیشه هایم، دل خوشی های شیرین یک "سر فرو برده در افکار خویش" است. نمی دانستم که این دوسال و اندی که مکعب داری می کنم، همه اش وقت گذرانی بود برای "خوش خوشک" بازی های کودکانه ی ذهنی که از فرط اعوجاج فکری، خود را برتر از دیگران می داند. نمی دانستم که سطر سطر کتاب ها، تاکیدی دارند بر خوشی های ساده انگارانه ی من، نمی دانستم که آن دلگرمی های این چند وقته، خوشی افزودن بر خوشی های ساده لوحانه ی افکار به انحطاط رفته ی من است.
امروز، بی شک روز مهمی خواهد بود؛ برای کسی که چون کبک سر برزمین فروبرده و در دریای تخیلات خویش مغروق است و نمی داند که این همه مدت، همه ی تعالی اش دل خوشی های ساده لوحانه ای بوده اند و همه ی آن اندیشه پراکنی اش، نشر ساده انگاری اش است.
اما امروز دریافتم که راه به بیراهه می روم و دل در گرو هدفی ناروا نهاده ام. من امروز؛ خود را مدیون کسی می دانم که از سزلطف، از آنچه او "خوش خیالی واهی" و "خیال خام" می داند، گذشت می کند و مرا از "خواب خرگوشی" ام بیدار می کند.
امروز؛ دلخوشی بیهوده ام را به کناری می نهم و بدنبال غایتی می روم که چند سال دیگر، دوباره این چنین خود را ملامت نکنم.
پی نوشت:
-شخصیت افراد
-افکار آنان
-باور های انسان ها
-پیش زمینه های فکری
-اعتقادات
-و در نهایت، احترام به خویش و احتراز از آنچه که ما را در میانه ی هجمه ی دیگران قرار می دهد.
صاد ف الف
بیست و پنجمین روز
آبانی ترین ماه
هشت و نه