آقای قاضی!

من شما را فردی عادل می دانم؛ فردی که نمی گذارد حق کسی تضییع شود. اگر تعللتان برای حفظ حقوق من است، اگر امید رهایی من دارید، اگر می پندارید که می شود پای من را به زمین محکم کرد، باید بگویم که این خارج از عدالت است. عدالت آن است که خون ریخته را جواب دهید؛ عدالت آن است که دست شیطان از دنیا کوتاه کنید؛ عدالت آن است که داغ عزیزان را التیام دهید و عدالت هیچ میانه ای با من ندارد. من نمی توانم در دنیایی بمانم که با عفو من خون انسان ها پایمال شود، من نمی توانم چنگ بر دنیایی بزنم که بودنم قوانین طبیعی آن را بر هم می زند، من نمی توانم با بوی خون زندگی کنم... .

بخشی از "دفاعیات یک قاتل" ، داستانی که به کندی سطرهایش به پیش می رود.

ص ف الف

امروز