تحت تاثیر جو صدای بلند آهنگ هندزفری که توی گوشم با آخرین توان جیغ می کشد، کلمات را یکی پس از دیگری، بی هیچ تاملی و درنگی به بیرون پرتاب می کنم، انگار نه انگار آن بالا، توی کاسه ی سرم مغزی است که در این مواقع، اجازه خروج می دهد. خودش می آید و نوشته می شود. عرق کرده ام؛ هوا کمی گرم است؛ اما این صدای بلند کاملا؛ مکانیسم بدنم را مختل کرده، کمی هم شیک دادم؛ آن هم موثر است. آخر شبی خل شده ام(یک سوسکک* هم کشتم). صدای باس آهنگ دقیقا توی مخم می زند، سرم کم کم درد می کند، گوشهایم؛ دهانشان صاف شده.
وسط این نوشتن و آهنگ گوش دادن، سعی می کنم فکر کنم؛ به چیزی غیر از صدای خواننده، می خواهم برای نوشته ام رویه ای پیدا کنم. -نامرد- خوانند؛ هرچند نمی فهمم چه می گوید، اما نمی گذارد فکر کنم، کلمات را کنار هم می چینم و می نویسم.(خودکارم را عوض کردم)
چند وقتی است بدخط شده ام، از بس که تند می نویسم، اما الان تمرکز فکر کردن به طریقه صحیح کلمات را ندارم؛ اولین شکلی که روی کاغذ می آید را می نویسم.- بیخیال؛ این ها را فقط خودم می خوانم و البته فقط خودم می توانم بخوانم. به هرکه دادم بخواند؛ آخرش ریپ زده و خودم خوانده ام.-
نمی دانم خواننده چه مرگی دارد که اینقدر داد می زند، تک تک سلول های مغزم متورم شده است، صدای خواننده تک تکشان را به لرزه در آورده است، می ترسم آستانه مثل خودم پایین باشد و به یکباره متلاشی شوند، مثل این روزهای من.
کلمات را پشت سرهم می خواند، انگار نفس کشیدن اولویت دوم زندگی اش است. نفسم می گیرد،...چند نفس عمیق می کشم.
جو اولیه از بین رفته، کم کم گوشهایم به صدای باس و سروصدای آهنگ عادت کرده، ولی هنوزم گوشخراش است، نمی دانم چه مرضی است که هندزفری های این چنینی می سازند که آدم گوش کند و اذیت شود!**
آخرای آهنگ است، کم کم ریتمش را کم می کند، انگار می خواهد گوشم را آماده کند تا با خلائی که اطرافم است شوکه نشوم. اما نمی داند که ما هیچگاه به تک آهنگ بسنده نکرده ایم. چون یکی تمام گشت؛ بعدی خودبه خود می آید.(آدم ها هم چنین هستند). من که به شخصه حوصله بعدی ها را ندارم. همین چند دقیقه سروصدا برایم کافی است، آهنگ را متوقف می کنم، چند دقیقه ای خلاء را گوش می کنم، آرام...زندگی یعنی این...خلاء...
و چرا ما آدم ها از این خلاء لذت نمی بریم و اطراف را چنان پر می سازیم که وقت حتی تفکر به خود را نیز پیدا نمی کنیم.... و چرا خودخواهی مذموم است...
و مراد آنکه؛ چرا در زندگی خلاء گونه مان، "یکی دیگر" ها را وارد می کنیم؟***

تمام.
شانزدهم مردادی ترین ماه ن و د
یک و پنجاه و شش دقیقه شب
رمضان

پی نوشت ها:
*سوسکک هما سوسک کوچک است
**لابد مرض دارند
***لابد مرض داریم