من و دیگر (ان) هیچ... .
تو سقوط امپراتوری اندیشه مرا نظاره کردی و هیچ از تو سر نزد؛
خواهم توانست تو را بخشیدن؟
.
.
.
.
.
و دیگر؛ هیچ مطلق، جز آنی که باید می بود و نبود.
+ نوشته شده در جمعه چهارم آذر ۱۳۹۰ ساعت 23:36 توسط mr.MokaaB
|