تو سقوط امپراتوری اندیشه مرا نظاره کردی و هیچ از تو سر نزد؛

خواهم توانست تو را بخشیدن؟

.

.

.

.

.

و دیگر؛ هیچ مطلق، جز آنی که باید می بود و نبود.