مگر خدا حفظمان کند...
خداحافظ تو که می روی و من را در حسرت ثانیه ها و لحظه هایی می گذاری که سالیان پیشش برای تک تک آنان رویا پرداخته بودم.
و اکنون که تو می روی در پشت فاصله ها پنهان شوی و مرا در این زندان تنهایی ام وا بنهی؛ همدم لحظاتم خاطرات مصور و ذهنیات و خاطراتی شده است که روزی فکر می کردم تا ابد ادامه خواهند داشت.
نمی دانم کنون وقت آه و حسرت است یا لذت از ثانیه هایی که می روند تا به نیستی بدل شوند؟
من+ما+خودم=صفا
+ نوشته شده در جمعه پانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت 23:27 توسط mr.MokaaB
|